فكر میكنم هیچ كشور در جهان پیدا نمیشه كه مثل ایران دارای تمدن و فرهنگ و ادبیات كهن و غنی باشد؛ اما مردمش با فرهنگ كشورهای دیگر بیشتر آشنا هستند. این حرفها تكراری است و من این را میدانم، اما گاهی لازم است آنقدر این حرف تكراری را تكرار كرد تا یادمان نرود كه كی هستیم و باید چه كسی باشیم!
امروز اگر از كودك و نوجوان و حتی جوان ایرانی پرسیده بشه دوست داری (رستم) باشی یا (سهراب) میگه :جومونگ.
ادامه دارد..... روی ادامه مطلب کلیک کن...
ادامه مطلب...
|
|
|
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد. در راه مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند. مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد: ((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم. |
بخشی از شعر زمستان:
| « |
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گريبان است کسی سربرنيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را. نگه جز پيش پا را ديد نتواند، که ره تاريک و لغزان است. وگر دست محبت سوی کس يازی، به اکراه آورد دست از بغل بيرون؛ که سرما سخت سوزان است. |
» |
مهدی اخوان ثالث چهارم شهریور ماه از دنیا رفت طبق وصیت وی در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد.

