سلام!
یه بخشی زدم به نام نوشته های شخصی مهاجر ...
یعنی اگه روی اخرین موضوع تو یخش موضوعات کلیک کنید نوشته های شخصی من می اد...
یه بخشی زدم به نام نوشته های شخصی مهاجر ...
یعنی اگه روی اخرین موضوع تو یخش موضوعات کلیک کنید نوشته های شخصی من می اد...
ارسال در تاريخ جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 توسط مهاجر
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمیشوی که ببینی چه میکشم
عاشق نمیشوی که ببینی چه میکشم
با عقل آب عشق به یک جو نمیرود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم
دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم
خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
شاهد شو ای شرار محبت که بیغشم
باور مکن که طعنهی طوفان روزگار
جز در هوای زلف تو دارد مشوشم
سروی شدم به دولت آزادگی که سر
با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم
دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان
لب میگزد چو غنچهی خندان که خامشم
هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب
ای آفتاب دلکش و ماه پریوشم
لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی
تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم
ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار
این کار تست من همه جور تو میکشم
ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 توسط مهاجر

